مجله اینترنتی کمونه|خبری|سلامت|سبک زندگی|

کد خبر: ۱۰۷۰۴۷
تاریخ انتشار: 13 فروردين 1396 - 13:19
  • ارسال
    چاپ
    من از ۸ سالگی زمانی که توانستم بنویسم برای خودم قصه می‌نوشتم.


    ساناز بیان نویسنده و یکی از اهالی تئاتر ایرانی است وی همسر حمیدرضا آذرنگ، بازیگر، کارگردان و نمایش نامه نویس است.به مناسبت فصل بهار و آغاز سال نو، گفتگویی را ترتیب داده است که در ادامه می خوانیم:

    **اولین خاطره ی شما از عید نوروز چیست؟
    خاطره ای از دو یا سه سالگی من است که در عید نوروز همراه خانوادم داشتیم برای عید دیدنی آماده می شدیم که بریم و من در این روز یک لباس بسیار زیبا بر تن داشتم که بسیار دوستش می داشتم و البته همراه با یک اظطراب و دلهره ی شیرین که بعد ها آنطور که به من گفته شد، این دلهره ی خوب برای ورود به یک تاریخ و سال جدید بود.

    **خانواده خوشبخت از نظر شما یعنی چه؟
    خانواده خوشبخت از نظر من خانواده ای است که همدیگر را دوست دارند و در هر شرایطی با هرویژگی با هم و در کنار هم هستند و حواسشان به بودن در کنار هم است و بسیار خوب است که همدیگر را دارند.

    **رویای کودکی شما چیست؟
    رویای کودکی من از زمانی که بسیار کودک بوده ام این بود که: نویسنده بشوم و این مسئله، رویایی بود که من به آن رسیدم و در این بخش از زندگی ام من جزء آدم های خوش شانسی بوده ام که توانستم به رویای خود در زندگی واقعی برسند.

    **اگر کسی ادای شما را در بیاورد، ناراحت می شوید؟
    اگر کسی ادای من را در بیاورد من نه ناراحت میشم و نه خوشحال چراکه؛ اصولا خیلی این رفتار برایم واکنش برانگیز نیست.
    من خیلی اهل شوخی با کسی نیستم و کلا ادای کسی را در آوردن رفتار پسندیده ای نیست و این مسئله، رفتاری است که من هرگز در زندگی نداشته ام.

    **بیشترین تاثیر را چه کسی در زندگی شما داشته است؟
    بیشترین تاثیر را در زندگی حرفه ای من مادرم داشته است چراکه؛ مادرم بسیار اهل مطالعه و هنر بود و خودش هم در حوزه تجسمی کار می کرد و هم نویسنده بود و به شدت بر من و خواهرم که نقاش است تاثیرگذار بوده است و به ما در کشف توانایی هایمان کمک کرده است.

    **آرزوی شما در زندگی شخصی تان چیست؟
    من در زندگی شخصی ام به کامیابی و کمال رسیده ام و از این نظر آدم خوش شانسی بوده ام که این احساس را دارم، اما در زندگی حرفه ای هنرمندان دو جور با کار برخورد می کنند: یا اینکه این مسئله، یک حرفه برایشان است که از آن کسب درآمد می کنند و یا کاری است برای تنفس آنها صورت می گیرد که از غریزه می جوشد.نوشتن برای من یک غریزه است با اینکه تحصیلاتم ادبیات نمایشی است ولی من برای چطور نوشتن دانشگاه نرفته ام بلکه دانشگاه رفتم تا کاری را که دوست دارم انجام بدهم به همین علت، برایم رویا نیست و نمی توان برای آن مقصد تعیین کرد نوشتن مهم ترین بخش وجودی برای من است.

    **برنامه عید امسال شما چیست؟
    امسال عید ما به دیدن خانواده همسرم به یکی از زیباترین شهرهای ایران «گلپایگان» رفتیم که یک فضای آرامش بخش کم نظیری دارد که اصولا ما هر زمانی که بتوانیم به آنجا می رویم البته، نه فقط برای دیدن خانواده ای که دلتنگ شان می شویم بلکه برای تماشا یک شهر رویایی، مردم بی نظیر و طبیعت زیبایش می رویم.

    **کلا اهل دید و بازدید عید هستید؟
    من اهل تشریفات نیستم و زندگی را خیلی کوتاه تر از این می دانم که بخواهم درواقع با مسائلی که عمیقا باورشان ندارم زمانم را بگذرانم و همیشه دوست دارم کسانی را که دوست دارم ببینم نه اینکه تنها در عید به ملاقاتشان بروم.

    **تا چه سنی دوست دارید فعالیت کنید؟
    من از ۸ سالگی زمانی که توانستم بنویسم برای خودم قصه می نوشتم.این مسئله چیزی نیست که بخواهم برایش زمان بازنشستگی تعیین کنم. زمان بازنشستگی من وقتی است که تنفسم قطع بشود و تنها این هنگام است که جریان نوشتن در من قطع می شود تازمانی که وجود داشته باشم و ذهنم هوشیار باشد و بتوانم فکر بکنم می نویسم.

    **کدام سین از هفت سین را بیشتر دوست دارید چرا؟
    هفت سین ترکیب زیبایی است که من نگاهم به هفت سین بیشتر زیبایی شناسانه است چراکه ترکیب بسیار زیبایی است و تماشا کردن آن بسیار خوب است و من با اینکه آدم سنتی نیستم ولی از این منظر سفره هفت سین را دوست دارم حس بویایی بیشتر برایم اهمیت دارد و آدمی هستم که شامه ام جزو حواسی است که بسیار قوی است. من قطعا همیشه در شروع سال دوست دارم چندین گلدان سمبل داشته باشم و عطر آن ها را تنفس بکنم چراکه بو ها را زود تشخیص میدهم و شامه قوی ای دارم و اصولا هرچیز معطری از لحاظ اینکه در سلیقه ام باشد را دوست دارم.علاوه بر این، ماهی را هم دوست دارم با اینکه می گویند این ماهی ها را نخرید ولی من همچنان ماهی هارا در دل خودم هم که شده دوست دارم.من از این ماهی قرمز گلی یک خاطره جالب دارم اینکه:یک خواهر نازنین دارم که نقاش بی نظیری هم هست و بسیار حامی حیوانات است و از کودکی مراقب بیشتر حیواناتی مثل پرنده ها و بچه گربه ها بود و حتی یک بار یک مار را آورده بود و که از این مار آبی مراقبت کند و اصلا هم نمی ترسید و جالب این است که؛ خواهرم همیشه برای عید زشت ترین ماهی هارا می خرید که یک معلولیتی داشتند و کسی هم آن هارا نمی خرید.من هم الان به پسر کوچکم که باهم به خرید عید رفته می رویم همین را می گویم و به پسرم آموزش می دهم که ماهی های کوچک تر را بخرد.
    loading...
    نظرات حاوی توهین منتشر نخواهند شد .
    نام:
    ایمیل:
    * نظر:
    loading...