مجله اینترنتی کمونه|خبری|سلامت|سبک زندگی|

کد خبر: ۱۱۱۱۹۰
تاریخ انتشار: 12 تير 1396 - 16:35
  • ارسال
    چاپ
    درباره سریال خاطرات خون آشام که مجموعه ای از بازیگرهای خوش قیافه را در خود جمع کرده و تلاش دارد سریالی رومانتیک – ترسناک باشد؛ البته در مورد موفقیتش نظرات متفاوتی وجود دارد.
    درباره سریال خاطرات خون آشام که مجموعه ای از بازیگرهای خوش قیافه را در خود جمع کرده و تلاش دارد سریالی رومانتیک – ترسناک باشد؛ البته در مورد موفقیتش نظرات متفاوتی وجود دارد.

    فرمولی که جواب می دهد
     
    رامبد خانلری: ما در ایران مجموعه رمان های «گرگ و میش» را به واسطه فیلم های سینمایی که از روی آنها ساخته شد، می شناسیم. موفقیت این فیلم ها، مترجمان محترم را به صرافت ترجمه این داستان ها انداخت و هر چه ترجمه از این کتاب ها در بازار کتاب موجود است، به زمان بعد از پخش قسمت اول فیلم های گرگ و میش مربوط می شود.

    در دنیا هم همین اتفاق با اندکی اختلاف افتاد، یعنی مجموعه رمان های گرگ و میش داستان های موفق و پرفروشی بود، اما فیلم های سینمایی که از روی آنها ساخته شدند، به محبوبیت هر چه بیشتر این کتاب ها کمک زیادی کرد. دلیل دیگری که باعث شد این فیلم ها در ایران با اقبال عمومی مواجه شوند، حضور رابرت پتینسون به عنوان هنرپیشه نقش اصلی در قسمت اول این فیلم ها بود. کسی که تمام هری پاتربازها که تعدادشان هم زیاد است، پیش از این او را با نقش سدریک دیگوری می شناختند.
     
    خاطرات خون آشام، سریالی رومانتیک و البته ترسناک

    سدریک دیگوری برای تمام طرفداران هری پاتر شخصیت دوست داشتنی و جذابی بود و چهره خوب رابرت پتینسون و انتخاب خوب و به جای او برای این نقش در فیلم «جام آتش» به این محبوبیت دامن زد.

    سریال «خاطرات خون آشام» شباهت انگارناپذیری با مجموعه گرگ و میش دارد. آن قدر که آن اوایل خیلی ها خاطرات خون آشام را سریال گرگ و میش معرفی می کردند. ایان سامرهلدر هم رابرت پتینسون جدیدی بود که سازندگان سریال او را کشف کرده بودند. همان «بون» سریال لاست، یعنی برادر شانون و اولین شخصیت مهمی که در بین شخصیت های مهم لاست از داستان بیرون گذاشته شد. مسیری که او طی کرد، جالب بود؛ از یکی از موفق ترین سریال های دنیا خیلی زود کنار گذاشته شد، اما بعد به واسطه سریالی دیگر به محبوبیتی جهانی دست یافت.

    یادم هست همان زمان سامرهلدر به واسطه چهره جذابی که داشت، در میان طرفداران لاست شخصیت محبوبی بود و خیلی ها داغدار مرگ زودهنگام او در هواپیمای قراضه شدند. گرگ و میش و خاطرات خون آشام حتی در شکل محبوبیت هم به یکدیگر شبیه بودند. یکی به واسطه ایستادن بر خرابه های هری پاتر و انتخاب هنرپیشه جذاب و خوش چهره ای به نام رابرت پتینسون به محبوبیت دو چندان رسید و دیگری به واسطه ایستادن بر خرابه های لاست و انتخاب هنرپیشه جذاب دیگری به نام ایان سامرهلدر.

    هر دو پیش از این نقش جوانان محبوبی را ایفا کرده بودند که معصومانه کشته شدند و ظرف ذهنی که مخاطب از آنها به واسطه نقش های قبلی داشت، دست آنها را گرفت و به موفقیت مجموعه ها هم کمک زیادی کرد. مقداری از شباهت دو اثر بر می گردد به مختصاتی که آثار تین ایجری سینمایی و تلویزیونی آمریکایی دارند. چهارچوب و قاعده کلی همان چیزی است که باعث می شود یکی مثل من مخاطب این سریال نباشد و یکی دیگر از طرفداران پر و پا قرص سریال خاطرات خون آشام باشد.
     
    این قانون و قاعده کلی، یعنی معماهای دم دستی در کنار روابط دراماتیک بی چفت و بست و هنرپیشه های جوانی که همگی یک ویژگی مشترک دارند و آن هم جذابیت ظاهری بیشتر شخصیت هاست و این همان چیزی است که باعث می شود این سریال در میان جوانان و نوجوانان محبوبیت زیادی داشته باشد. در میان سریال های تین ایجری خاطرات خون آشام سریال خوش ساختی است. اگر مخاطب این گونه از سریال های تلویزیونی هستید، تماشای این سریال را به شما توصیه می کنم.
     
    خاطرات خون آشام، سریالی رومانتیک و البته ترسناک

    زنده باد تخیل
     
    بهاءالدین مرشدی: هیچ وقت فکر نمی کردم مخاطب خوبی برای سریال های خون آشامی باشم. از همان بچگی از این نوع فیلم ها می ترسیدم و هنوز هم می ترسم. یک شب کاملا از سر اتفاق، وقتی سریال هایم ته کشیده بود، گفتم سریال خاطرات خون آشام را ببینم و از همان قسمت اول شروع کردم به ترسیدن. دیدم ترسیدن چقدر چیز جذابی است که همیشه خودم را از آن محروم کرده ام. این است که یکی از طرفدارهای پر و پا قرص این سریال شدم و همه اش را دنبال کردم.

    یکی از مهم ترین ویژگی هایی که این سریال دارد و مرا جذب خودش کرده، این است که می دانی برای تفریح کردن می خواهی سریال را ببینی و این خیلی لذت بخش است که نمی خواهی بحثی فلسفی را دنبال کنی. آدم ها و خون آشام ها با هم زندگی می کنند و میان شان درگیری هایی وجود دارد. ساحره ها و خون آشام ها و گرگینه ها همه شان با هم و علیه هم هستند. اما هنوز نمی دانم شخصیت های خون آشام فیلم بدهای داستان هستند یا خوب ها. این قدر که وقتی در داستان پیش می روی، با آنها همراه می شوی.

    خون آشام خوب و خون آشام بد و آدم های خوب و آدم های بد در سریال هستند و مهم رابطه ای است که میان اینها وجود دارد. شما چطور می توانید عاشق خون آشامی باشید که حیات جاودانه دارد، در حالی که شما انسان هستید و میرایی تان مهم ترین ویژگی تان محسوب می شود؟ شما هم می خواهید حیات جاودانه داشته باشید؟ اگر چنین چیزی می خواهید، باید به یک خون آشام بدل شوید و اگر هم تبدیل شوید، باید ریسک این را بپذیرید که ممکن است خوبی های تان را از دست بدهید.

    با این همه خلاقیتی که می توان در چنین فیلم هایی ایجاد کرد، بسیار زیاد است. شما می توانید تخیل تان را به هر سمتی ببرید. برای منی که مخاطب این فیلم ها نبوده ام، اتفاق هایی که پیش می آید، هر کدام شان توانست مرا جذب خودش کند. با این که می دانم با یک داستان عاشقانه سطحی سر و کار دارم، اما اتفاق ها و تبدیل شدن های آدم ها به خون آشام و رابطه شان با ساحره ها و گرگینه ها، ماده خام عظیمی را ایجاد می کند که ذهن تان را به لحاظ تخیل با خودش همراه می کند.

    من سریال «مردگان متحرک» را هم دنبال می کنم، اما می خواهم اعتراف کنم که اتفاقاتی که در خاطرات خون آشام می افتد، اتفاقات جذاب تری است. در مردگان متحرک شما با انسان هایی سر و کار دارید که برای بقا و حفظ زندگی شان از دست زامبی ها فرار می کنند و این قصه در ادامه تکرار می شود و تکرار می شود و به جایی می رسد که می دانی سازندگان در این قسمت ها یکی را قهرمان کرده اند تا همراهی و همدلی مخاطب را داشته باشند و بعد در یک فصل او را می کشند و این الگو ادامه دارد و هی تکرار می شود اما خاطرات خون آشام بر اساس اتفاق برنامه ریزی می شود؛ اتفاقاتی ماورایی که هر یک می تواند تخیل بیشتر و بیشتری را طلب کند.
     
    خاطرات خون آشام، سریالی رومانتیک و البته ترسناک

    اصلا وقتی شما پا به ماورا می گذارید، مجاز به انجام هر کاری هستید؛ کارهایی که روابط انسانی ممکن است از خلق آن عاجز باشند. همه اینها را گفتم که بگویم من یکی از طرفدارهای سرسخت خاطرات خون آشام هستم. آن قدر طرفدارش هستم که وقتی از من بپرسند چه سریالی را می بینی؟ اسم این سریال را می آورم و وقتی تعجب می کنند که چرا باید چنین سریالی را ببینم، می گویم با این سریال و شخصیت های آن احساس راحتی می کنم و اگر روزی آنها را نبینم، دلم برای شان تنگ می شود.

    درآکولاهای خوش تیپ

    المیرا حسینی: راستش تماشای این مدل سریال ها یا از سن و سالم گذشته یا با حال و احوال من جور نیست؛ همین «خاطرات خون آشام» را می گویم. این که چند تا بچه درآکولای خوش قیافه وارد شهر کوچکی شوند و عاشقی کنند و مثلث عشقی بسازند و آرامش دختری را به هم بزنند که بعد از دست دادن پدر و مادرش، با تنها برادرش زندگی می کند و یک شباهت تاریخی به زن زیبایی که برادران درآکولا صد سال پیش عاشقش بودند، پای دختر را به ماجراهای رومانتیک ترسناک باز کند.

    اصلا تم سریال هم همین است. سازندگان سریال خواسته اند پای مسائل رومانتیک را به دنیای ترسناک درآکولاها باز کنند و به این شکل بتوانند طیف گسترده تری از آدم ها را درگیر سریال خود کنند. چون خوب می دانند رومانتیک بازها و طرفداران ژانر وحشت، دو سر یک طیف قرار دارند و به این راحتی نمی شود هر دو گروه را پای سفره یک سریال نشاند اما به عنوان یکی از کسانی که تا توانسته ام به گنجینه فیلم و سریال های ترسناک دستبرد زده ام و در همین صفحه هم چندتایی از آنها را که دیده ام، معرفی کرده ام، جذبش نشدم.
     
    خاطرات خون آشام، سریالی رومانتیک و البته ترسناک

    به نظرم این سریال به حال و هوای تین ایجرها بیشتر نزدیک است. البته دیده ام کسانی را که سن و سالی از آنها گذشته و برای فرار از روزمرگی و جلوگیری از سقوط خود در عالم فکر و خیال های بی مورد،خاطرات خون آشام را پلی کرده اند و اتفاقا پیگیر تماشای آن هم هستند. این نشان می دهد که خاطرات خون آشام به هیچ کاری هم نیاید، به درد این قسم آدم ها می خورد و در این مورد امتحانش را پس داده و سربلند بیرون آمده است.

    سریال خاطرات خون آشام البته موفقیت خود را تا حدودی وامدار ادبیات است. این سریال بر اساس کتابی به همین نام نوشته ال. جی. اسمیت ساخته شده است. هر چند از یک جایی به بعد گویا سعی می کند راه خود را از راه کتاب سوا کند. در طول این سال ها سریال هایی که اساس فیملنامه خود را بر یک کتاب موفق گذاشته اند، خوب توانسته اند طرفدار پیدا کنند و خاطرات خون آشام هم از این قاعده مستثنا نیست. همین که تا امروز هشت فصل از این سریال پخش شده و همچنان بیننده دارد، یعنی موفقیتی نسبی؛ حتی اگر من دلم با سریال صاف نباشد و دائم احساس کنم جمع کردن این همه بازیگر خوش قیافه در یک سریال باید دلیلی موذیانه داشته باشد.

    باور کنید نمی توانند حضور همزمان پل ویسلیدر در نقش استیفن و ایان سامرهلدر در نقش برادر او، دیمن، بی دلیل باشد؛ دو درآکولا که هر دو هم عاشق نیسا دوبرو هستند. از آن طرف هم استیون آر. مک کوئین را گذاشته اند که برادر ناتنی نیسا و شکارچی خون آشام باشد. همه اینها یعنی سازندگان برای گروه خاصی از مخاطب ها نقشه کشیده اند.

    اگر بخواهم از این فرضیه ها عبور کنم، باید بپذیرم که مجموعه خوش تیپ ها در سریال خوب ظاهر شده اند و از پس ایفای نقش شان بر آمده اند. به علاوه باید بپذیرم که خوش قیافه بودن جرم نیست و مضاف بر اینها استفاده از کاراکترهای جذاب برای جلب نظر بینندگان نیز. القصه این که اگر روحیه رومانتیکی دارید و بدتان نمی آید سری هم به ژانر وحشت بزنید، دیدن خاطرات خون آشام نباید برای تان خالی از لطف باشد، حتی اگر به مذاق ترسناک دوستان خوش نیاید و توقعات شان را آن طور که باید و شاید برآورده نکند.
     
    مستانه تابش:

    * در ابتدا قرار بود نام خانوادگی استفین و دیمن «وایت مور» باشد؛ ولی جولی پلک (یکی از سازندگان این سریال) تصمیم گرفت که به متن کتاب وفادار بماند و نام سالواتوره را حفظ کند.

    * میاکل تروینو در این سریال نقش تایلر لاکوود را بر عهده دارد که یک گرگینه و نخستین دورگه کلاوس است. در ابتدا قرار بود این نقش، فقط یک نقش مکمل باشد اما با توجه به خط داستانی قرار شد او در همه فصل های این سریال حضور داشته باشد.

    * ایان سامرهلدر که در این سریال در نقش دیمن سالواتوره حضور دارد، قبل از بستن قرارداد، برای بازی در سریال «خون حقیقی» تست داده بود، ولی خوشبختانه نتوانست آن نقش را به دست بیاورد! طرفداران پر و پا قرص خاطرات خون آشام متفق القول عقیده دارند که هیچ کس جز او نمی توانست نقش برادر استیفن و رقیب عشقی او را بازی کند که عاشق نوشیدن خون انسان است.
     
    خاطرات خون آشام، سریالی رومانتیک و البته ترسناک

    * زک روئریگ (در نقش مت داناوان)، مایکل تروینو (در نقش تایلر لاکوود) و پل ویسلی (در نقش استیفن سالواتوره) در ابتدا برای بازی در نقش دیمن تست داده بودند ولی هیچ کدام شان نتوانستند نظر کارگردان و تهیه کنندگان را جلب کنند.

    * استیون مک کوئین (در نقش جرمی گیلبرت) که نقش برادر ناتنی و کوچک تر الینا (با بازی نینا دوبرو) را بازی می کند، در دنیای واقعی شش ماه از او بزرگ تر است. استیون مک کوئین نوه استیو مک کوئین بزرگ است، پس جای سوال ندارد که این همه استعداد را از کجا آورده است!

    * «دِلِنا» یک ماجرای عشقی واقعی است! نینا دوبرو و ایان سامرهلدر از سال 2011 تا 2013 با هم نامزد بودند، ولی بعد رابطه شان به هم خورد.

    * نینا دوبرو در بلغارستان متول دشده و دو سال اول زندگی اش را در این کشور گذرانده است و به همین خاطر هم هست که شخصیت کاترین پیرس این قدر خوب به این زبان صحبت می کند.

    * الکساندرا چاندو چنان به نقش الینا علاقه داشت که چهار بار برای گرفتن این نقش تست داد اما در نهایت نتوانست با بازی اش تولیدکنندگان را راضی کند. البته نینا هم روزی که قرار بود برای بازی در این نقش تست بدهد، آن قدر مریض بود که بازی اش از حد متوسط هم ضعیف تر بود و مجبور شد بعدا یک فیلم ویدئویی پر کند و برای کارگردان و تهیه کننده ها بفرستد تا بتواند قانع شان کند که از پس ازن نقش بر می آید.
    نظرات حاوی توهین منتشر نخواهند شد .
    نام:
    ایمیل:
    * نظر: