مجله اینترنتی کمونه|خبری|سلامت|سبک زندگی|

کد خبر: ۱۱۱۸۹۷
تاریخ انتشار: 26 تير 1396 - 10:00
  • ارسال
    چاپ
    تروریسم یک حالت آسیب شناسی روانی نیست. یک فرد لزوما نباید سادیست یا مردم ستیز یا روان آزار باشد که به فعالیت های تروریستی بپردازد.
    دکتر ایری کروگلانسکی یکی از اساتید برجسته روانشناسی و محقق ارشد کنسرسیوم ملی مطالعه و واکنش به تروریسم (START) در دانشگاه مریلند است و تحقیقات گسترده ای بر روی روانشناسی و انگیزه های تروریست ها انجام داده است.
     
    کروگلانسکی کتاب ها و مقالات فراوانی در زمینه فرایندهای افراطی گرایی و افراطی زدایی نوشته و تحقیقاتی در همین زمینه برای دولت آمریکا انجام داده است. وی بر این باور است که افراطی گرایی فرایندی است که طی آن شخص از ابزارهای افراطی برای رسیدن به هدف استفاده می کند. وی این ابزارها را غیرمعمول می داند که عرف جامعه آن را نمی پذیرد.

    کروگلانسکی می گوید هیچ سندی وجود ندارد که اثبات کند عواملی همچون اختلالات روانشناختی یا سطح سواد افراد در گرایش آن ها به سمت گروه های تروریستی موثر است؛ بلکه تروریست ها انسان هایی عادی هستند که طی فرایندی افراطی می شوند که او آن را «نیاز، روایت، شبکه» می نامد. وی همچنین یکی از منتقدین سیاست آمریکا در مبارزه با تروریسم است و می گوید که تجربه چندین و چند ساله این سیاست نشان داد که جنگ به تنهایی راهکار مناسب نیست؛ بلکه ممکن است با ایجاد احساسات ضدغربی شدید، اوضاع را وخیم تر کند.
     
     اختلال های روانی، ریشه تروریسم نیست

    بسیاری از محققان مجموعه ای از عوامل از جمله تحقیرشدن، بی عدالتی، موقعیت اجتماعی، مسائل مالی و... را انگیزه شخصی افراد برای تروریسم معرفی کرده اند؛ حال آنکه کروگلانسکی معتقد است سرمنشا تمام این عوامل یک نیروی انگیزشی درونی به نام جست و جو در پی معناداری است. وی معناداری را حس عزت نفس و اهمیت داشتن تعریف می کند. متن کامل گفت و گو با پروفسور کروگلانسکی از نظرتان می گذرد.

    آیا اختلالات شخصیتی مانند سادیسم و مردم ستیزی را می توان عامل محرک تروریست ها دانست؟

    تروریسم یک حالت آسیب شناسی روانی نیست. یک فرد لزوما نباید سادیست یا مردم ستیز یا روان آزار باشد که به فعالیت های تروریستی بپردازد. تروریسم به عوامل زیر بستگی دارد:

    1. انگیزه فردی که ما در نظریه خود از آن به عنوان جست و جو در پی معناداری یاد می کنیم؛
     
    2. روایت ایدئولوژیکی که به این نکته اشاره دارد که افراطی گرایی خشونت آمیز راهی به سوی معناداری است؛ 3. شبکه دوستان و بستگان که به روایت ایدئولوژیک اعتبار می بخشد. این به معنای ارتباط مردم ستیزی، خودشیفتگی یا روان آزاری و سایر متغیرهای شخصیت همچون خشونت طلبی، سازگاری، حساسیت به طرد و... با تروریسم نیست. این عوامل می توانند تحت شرایط خاصی به وقوع تروریسم کمک کنند؛ ولی شرایط لازم برای تروریسم نیستند.

    آیا رابطه ای بین ضریب هوش و هوش هیجانی با تروریسم است؟

    خیر، هیچ رابطه معناداری بین این دو با تروریسم وجود ندارد.

    آیا ارتباطی بین تروریسم و تمایلاتی از قبیل برتری جویی، خودنمایی، حسادت و ضعف شخصیت وجود دارد؟

    همانطور که در پاسخ به پرسش اول هم گفتم این عوامل می توانند به وقوع تروریسم کمک کنند. آن ها به احساسات فرد رابطه دارند که آیا برای او احترام کافی برخوردار هستند یا خیر؟ یا اینکه شخصیت او مهم است یا خیر؟ اما این عوامل شرایط لازم برای تروریسم نیستند. به عبارت دیگر هزاران تروریست هستند که لزوما هیچ یک از این ویژگی ها را هم ندارند.

    چه دلایلی فرد را مجاب به پیوست به گروه های تروریستی و جانفشانی در راه اهداف گروه می کند؟

    نظریه «نیاز، روایت، شبکه» علل افراطی گرایی و پیوستن به یک گروه تروریستی را توضیح می دهد. زمانی که تلاش یک فرد برای معناداری فعال شود و سپس در معرض یک روایت ایدئولوژیک قرار بگیرد که از خشونت به عنوان راهی به سوی معناداری حمایت می کند و زمانی که احساس کند شبکه ای از دوستان و بستگانش از این دیدگاه حمایت می کنند، در معرض خطر پیوستن به یک سازمان تروریستی یا انجام یک اقدام تروریستی به تنهایی است.
     
    اختلال های روانی، ریشه تروریسم نیست

    در این نظریه مرحله اول یعنی «نیاز» چگونه شکل می گیرد؟ به عبارت دقیق تر چه اتفاقاتی فرد را به جست و جوی معناداری وادار می کند؟

    در نظریه ما جست و جو در پی معناداری از سه طریق زیر فعال می شود:

    1. از دست رفتن معناداری (با تحقیر فرد یا گروه یا دینش)؛ 2. خطر یک شکست (که اگر شخص کاری انجام ندهد معناداری و عزتش را از دست می دهد)؛ 3. فرصتی برای کسب معناداری و احتمال تبدیل شدن به یک قهرمان یا شهید.

    روایت ایدئولوژیک را چه کسی وضع می کند؟ آیا رهبران گروه های تروریستی می توانند در آن نقش داشته باشند؟

    بله. رهبران تروریست ها می توانند این روایت ها را بیان کنند. این روایت ها خشونت را ضروری می پندارند و آن را به عنوان امری شرافتمند، برحق و پسندیده معرفی می کنند. نقش خشونتی که ایدئولوژی را توجیه می کند این است که خشونت را به عنوان ابزاری برگزیده برای کسب معناداری عرضه می کند.

    پس با این تفاسیر و با توجه به اینکه حضرتعالی برای وزارت دفاع آمریکا درباره گروه های تروریستی پژوهش انجام دادید، آیا می توان گفت که سیاست اوباما از کاهش حضور نظامی در خاورمیانه با این نظریه در ارتباط بوده است؟

    اوباما کنفرانسی را با موضوع مقابله با افراطی گرایی خشونت آمیز در کاخ سفید برگزار کرد؛ بنابراین او به مسائل مربوط به مقابله با افراطی گری و افراطی زدایی علاقمند بوده است. ولی سیاست او در خاورمیانه بیشتر صرف عقب نشینی از جنگ هایی شد که دولت قبل در آن گیر افتاده بود.

    اصولا شما فکر می کنید تروریسم یک اجبار است یا اختیار؟

    تروریسم یک انتخاب است که با نیازهای انگیزشی فرد به حرکت در می آید و تحت تاثیر روایت فردی که در معرض آن بوده و همچنین تحت تاثیر نیرو و فشارهای شبکه دوستان و بستگان قرار می گیرد.

    آیا حس انتقام در گرایش به تروریسم دخیل است؟

    قطعا. انتقام در پاسخ به احساسی است که شخص تحقیر شده و معناداری وی به خطر افتاده است. این تلاشی است برای بازیابی معناداری از طریق تحقیر یا وارد کردن رنج و ناراحتی و نشان دادن ضعف فرد یا گروهی که باعث از دست رفتن معناداری او شده اند.

    در پایان لطفا بفرمایید که نظرتان راجع به ایمن الظواهری، ابوبکر بغدادی، عبدالله اوجالان و مسعود رجوی چیست؟ نقطه اشتراک این افراد چیست؟

    تمام آن ها افرادی جاه طلب هستند که فرصت را برای کسب معناداری فوق العاده ای مناسب دیدند و اعلام کردند که اعضایشان را به سوی پیروزی (دینی، ملی یا اجتماعی) رهبری می کنند.

    خودشیفتگی و خشونت

    افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفتگی خود را خاص و برتر از دیگران می دانند. این افراد به شدت به دنبال جلب توجه هستند و خود را برحق میپندارند. این گونه افراد همچنین تمایل به سوءاستفاده از و بدرفتاری با دیگران را دارند.
     
     اختلال های روانی، ریشه تروریسم نیست

    براد بوشمن، روانشناس اجتماعی و استاد دانشگاه ایالتی اوهایو، می گوید: «خودشیفتگی این است که خود را از سایرین برتر بپندارید. عواقب بعدی، دقیقا از همین اعتقاد نشئت می گیرد. من حدود 30 سال است که بر روی خشونت مطالعه می کنم و معتقدم که زیان بارترین باور در انسان ها همین است که شخصی خود را از دیگران برتر ببیند. افراد مبتلا به خودشیفتگی درباره موفقیت های شخصی شان خیال پردازی می کنند و خود را سزاوار رفتاری خاص می دانند. زمانی که این افراد تحقیر می شوند، غالبا با پرخاش یا حتی خشونت حمله ور می شوند.»

    مقاله بوشمن در این باره در سال 1998 در مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر شد. وی در این مقاله نتیجه گرفت: «دلایل کافی برای اثبات ارتباط خودشیفتگی با افزایش پرخاشگری وجود دارد؛ خصوصا در پاسخ به اهانت ها یا سایر ارزیابی های منفی.»

    وی با اشاره به مطالعاتی با نتایج مشابه نوشت: «نتایج این مطالعات نشان می دهد که تهاجم در میان افراد خودشیفته زیاد است، به خصوص زمانی که خشم آن ها با انتقاد یا هرگونه تهدید احترام و ارجشان برانگیخته می شود.»

    بررسی ابعاد روانشناسی تروریست ها در گفت و گو با دکتر جان هورگن

    تروریست ها و جهانی سیاه و سفید

    دکتر جان هورگن، استاد مطالعات جهانی و روانشناسی دانشگاه ایالتی جورجیا و مدیر سابق مرکز مطالعات امنیتی و تروریسم دانشگاه ماساچوست در لوول است. تحقیقات هورگندر زمینه تروریسم و خشونت سیاسی است و ویرایش دوم کتاب وی با عنوان «روانشناسی تروریسم» در سال 2014 چاپ شد. وی از سال 1995 تاکنون با حدود 150 تروریست مصاحبه کرده و معتقد است با انجام تحقیقات سیستماتیک می توان به این سوال پاسخ داد که چه کسی و به چه دلیلی تروریست می شود. هورگن بر آن است که در توسعه علم رفتارشناسی تروریست ها هنوز در ابتدای راه قرار داریم. در ادامه گفت و گو با دکتر هورگون از نظرتان می گذرد.

    بسیاری از روانشناسان اجتماعی معتقدند که تروریسم یک موضوع روانشناختی نیست و تروریست ها لزوما اختلال شخصیتی ندارند. نظر شما چیست؟

    من در این خصوص کتاب هایی نوشته ام و می گویم که نباید علل وقوع تروریسم را به اختلالات شخصیتی یا حتی یک سری ویژگی های شخصیتی خاص محدود کنیم. برخی ویژگی های شخصیتی می تواند منتج به تروریسم شود؛ ولی دانستن آن به طور قطع بدون تحقیقات روانشناسی بسیار غیرممکن است. بیشترین محتوایی که برای مطالعات روانشناسی استفاده می شود تنها تاملات نظری هستند و تلاش اندکی برای ارزیابی ویژگی ها و شخصیت افرادی انجام شده که در فعالیت های تروریستی شرکت می کنند.

    لطفا نظرتان را درباره این گزاره ها بفرمایید؟

    اول: در گروه های تروریستی دو تیپ افراد هستند. عده ای رهبری کننده و با شخصیتی استیلا جو و عده ای پیرو و اطاعت پذیر که کمتر فکر می کنند.

    این احتمالا صورت ساده شده آن است. حتی در کوچک ترین گروه های تروریستی هم اعضای متفاوتی وجود دارند. آنچه که شخصیت غالب یا مطیع می سازد خیلی ارتباطی با نوع افراد ندارد و بیشتر به موقعیت ها و نقش هایی مربوط می شود که افراد خود را در آن می یابند، یعنی اینکه رهبر باشند یا پیرو.
     
    اختلال های روانی، ریشه تروریسم نیست

    دوم: تروریست ها برای هر پدیده ای توضیح قابل عرضه ای دارند و پدیده ها را به ساده ترین شکل و در چهارچوب تعاریف مقبول خود تحلیل می کنند.

    همیشه این گونه نیست. به نظر من تروریست ها اغلب جهان را سیاه و سفید (ما در مقابل آن ها) نشان می دهند. آن ها می خواهند شما باور کنید آنچه را که انجام می دهند، موجه و ضروری است و به آن ها کمک کنید آن را انجام دهند. آن ها از جهان و فعالیت های خودشان تصویری می کشند که به سادگی توضیح پذیر است. آن ها به طول معمول سایرین را به خاطر اقداماتشان سرزنش می کنند. تروریست ها همیشه به دنبال یک منشا بیرونی اسناد هستند. به عبارت ساده تر می خواهند بگویند که من این کار را به این خاطر انجام دادم که چاره ای نداشتم و تو مرا وادار کردی.

    سوم: تروریست ها در چهارچوب روابط درون گروهی دنیای خاص و محدودی دارند که در آن خود را برتر از همه موجودات می انگارند و غالبا با  نگاهی تحقیرآمیز به سایرین می نگرند.

    بله. این هم یکی دیگر از تمایلات تروریست ها برای توجیه فعالیت هایشان برای خود و دیگران است. اگر شما به یک فرد به چشم کمتر از انسان یا یک موجود بی اهمیت بنگرید، کشتن او برایتان بسیار ساده می شود.
     
    تروریست ها زمان زیادی صرف می کنند و حتی بسیار تلاش می کنند تا سایرین را بدنام، از انسانیت به دور و غیرموجه کنند. یکی از بزرگ ترین تناقض ها در منطق تروریست ها همین ادعای آن هاست که به دنبال آزادی برای خودشان به قیمت سلب آزادی دیگران هستند.

    چهارم: از همه مهم تر افرادی که به گروه های تروریستی می پیوندند. افرادی رویایی هستند که تحت تاثیر تبلیغات و رسانه های گروه رویایی برای قهرمان و اسطوره شدن در سر می پرورانند و خود را به جای آن شخصیتی می بینند که اکنون تصاویر وی در شبکه های اجتماعی و اینترنت قرار دارد.

    بله. آرزوی تبدیل شدن به شخصیتی بهتر، یک مضمون مشترک در بسیاری از روایت های تروریست هاست. این بر عهده افرادی است که مسئولیت جلب و جذب اعضا به گروه های تروریستی را بر عهده دارند. آن ها باید به اعضایی که می خواهند جذب شوند بقبولانند که می توانند بهتر از آن چیزی شوند که هستند.

    پنجم: مطالعات ما نشان می دهد که رهبران گروه های تروریستی ذهنی پرآشوب و شخصیتی خودشیفته دارند. به طور مثال افرادی مانند عبدالله اوجالان رهبر پ ک ک و مسعود رجوی رهبر مجاهدین خلق، گاهی تا 14 ساعت ممتد سخن می گویند و اعضا را از پای در می آورند. در فضیلت تروریسم و شرح فلسفه جهان و تاریخ کتاب های فراوانی می نویسند و بی پروا مدعی هستند در جایگاهی که باید قرار ندارند!

    کدام مطالعات؟ من از چنین بررسی هایی که نشان دهد خودشیفتگی ویژگی شخصیتی معتبر در رهبران تروریستی است بی خبر هستم. یک نفر شاید به خاطر نحوه صحبت کردن درباره خودش خودشیفته به نظر بیاید؛ ولی این لزوما نشان دهنده اختلال شخصیت خودشیفته نیست. ما روانشناسان این اصطلاحات را به طور خاص استفاده می کنیم و منظورمان این است که آن ها به طور بالینی تشخیص داده شده اند.
    نظرات حاوی توهین منتشر نخواهند شد .
    نام:
    ایمیل:
    * نظر: