مجله اینترنتی کمونه|خبری|سلامت|سبک زندگی|

کد خبر: ۱۱۳۴۴۳
تاریخ انتشار: 21 مرداد 1396 - 12:32
  • ارسال
    چاپ
    خلیفه از تبحر و دانش طبیب به حیرت در آمده و همینطور که سخنان او را می شنود گاهی نگاهی به درب ورودی می اندازد و منتظر است تا جعفر بن محمد (ع) بیاید.

    او از بهترین طبیبان هند است، سرزمینی که در زمان او در علم طبابت حرف اول را می زند و گوبا به دربار منصور خلیفه عباسی آمده تا هنر سرزمینش را به رخ خلیفه عباسی بکشد . با اعتماد به نفس و مغرورانه سخن می گوید و در بین سفارش‌های طبی‌اش به خلیفه، گاهی یکی از کتاب‌هایی را که به زبان هندی است و نوشته گذشتگان و معاصرین اوست به خلیفه معرفی می کند و برای تایید گفتارش بخشی از کتاب را برای خلیفه می خواند.

    خلیفه از تبحر و دانش طبیب به حیرت در آمده و همینطور که سخنان او را می شنود گاهی نگاهی به درب ورودی می اندازد و منتظر است تا جعفر بن محمد (ع) بیاید. گر چه دیدارش را خوش ندارد اما می داند که تنها اوست که می تواند در مقابل این طبیب متبحر حرفی برای گفتن داشته باشد و آبروی تاج و تخت خلیفه و مردمان عراق را حفظ کند.

    او آمد. به محض ورود به حاضرین در مجلس سلام نمود و هگان بی اختیار در مقابل قدومش بلند شده و جواب سلامش را دادند. طبیب که او را نمی شناسد در چهره اش نگاه می کند و در همان اولین نگاه متوجه می شود که او باید عالم بزرگی از عالمان عراق باشد. به سخنانش ادامه می دهد و امام صادق (ع) ساكت و با طمانینه در مجلس نشسته و سخنان طبیب را گوش می دهد.

    مرد هندى وقتی از سخنانش فارغ شد رو به او کرد و گفت : آیا از آنچه نزد من است ، چیزى را مى خواهى ؟

    امام : نه چون آنچه نزد من است بهتر از آن است كه نزد توست .

    طبیب: آن چیست ؟

    امام فرمود: من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى و تر را با خشك و خشك را با تر مداوا مى كنم و كار را به خدا وامى گذارم و آنچه را كه از پیامبر اسلام (ص) وارد شده به كار مى بندم كه فرمود: بدان كه معده خانه درد است و پرهیز رأس هر دوایى است و به بدن خود آنچه را كه عادت كرده بده .

    مرد هندى گفت : آیا طب غیر از این است ؟

    امام فرمود: آیا گمان مى كنى كه من از كتب طب آموخته ام ؟ گفت آرى، حضرت فرمود: نه به خدا قسم من غیر از خدا از كسى یاد نگرفته ام. اكنون بگو كه من به طب آگاهترم یا تو؟

    طبیب هندى با غرور گفت: من .

    امام فرمود: از تو مى پرسم جواب بده .

    هندی بادی به غبغب انداخت و گفت: بپرس .

    امام فرمود: اى مرد هندى به من بگو چرا سر انسان داراى استخوانهاى متعددى است ؟

    اندکی با خود اندیشید و چون جوابی نیافت گفت: نمى دانم .

    - امام فرمود: بگو چرا موى سر در قسمت بالا قرار گرفته ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا پیشانى از مو خالى است ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا پیشانى داراى خطوط است ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا ابروها بالاى چشم‌ها قرار گرفته ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا بینى در وسط دو چشم قرار گرفته است ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا سوراخهاى بینى رو به پایین است ؟

    - نمى دانم .

    امام فرمود: چرا دندانهاى كرسى پهن و دندانهاى نیش تیز است ؟

    - نمى دانم .

    امام فرمود: چرا مردها ریش دارند؟

    - نمى دانم .

    امام فرمود: چرا دو كف دست از مو خالى است ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا ناخن و مو احساس ندارند؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا قلب مانند صنوبر است ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا ریه دو قطعه اند و حركت آنها در محل خود انجام مى گیرد؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا كبد به شكل برآمده است ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا خمیدگى زانو به پشت است ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: چرا كف پا از داخل منحنى است ؟

    - نمى دانم .

    - امام فرمود: ولى من مى دانم!

    طبیب هندى که باور نداشت جواب همه این سوال ها را که او در هیچ کتابی نخوانده است جعفر بن محمد (ص) بداند گفت : پس جواب بده .

    * امام فرمود: اینكه استخوانهاى سر متعدد است براى آن است كه آن تو خالى است و اگر استخوان یك تكه داشت زودتر می شکست اما بواسطه اینكه چند قطعه است دیرتر شكسته مى‌شود.

    * و مو بر بالای سر است براى اینكه از ریشه آن روغن بمغز برسد و از سر موها كه سوراخند بخارات بیرون برود و سرما و گرمائى كه بمغز وارد مى‏شود دفع كنند.

    * پیشانى مو ندارد براى اینكه رهگذر روشنائى چشم‏‌ها است.‏

    * خطها و چین‌هاى پیشانی براى آن است كه عرق و رطوبتى كه از سر فرو می‌ریزد نگهدارد و چشم از آن محفوظ بماند باندازه‏اى كه انسان آن را پاك كند چون رودخانه‏‌ها كه روى زمین آبها را نگهدارى می‌كنند.

    * اینكه ابروها بالاى چشم‌ها قرار داده براى آن است كه نور را به اندازه لازم بفرستند. اى هندى آیا نمى بینى كه وقتى نور شدید باشد انسان دستش را بر چشمش مى گذارد تا نور به اندازه كافى بتابد؟

    * و اینكه بینى را وسط دو چشم قرار داد براى آن است كه نور را به دو قسمت مساوى براى دو چشم تقسیم كند.

    * و سوراخ بینى را در قسمت پائین آن قرار داد تا بیماری‌هائى كه از مغز فرو می‌ریزد از آن بیرون شود و بوها از آن به‌مشام آدمى بالا رود و اگر سوراخ در قسمت بالاى بینى بود بیمارى از آن فرو نمی‌ریخت و بو را نیز درك نمی‌كرد.

    * و اینكه براى مردان ریش قرار داده براى آن است كه از اینكه صورت خود را بپوشند بى نیاز باشند و مردان از زنان متمایز باشند.

    * و اینكه دندان جلویى را تیز قرار داده تا با آن ببرد و دندان كرسى را پهن قرار داده تا با آن خورد كند و دندان ناب را بلند قرار داده و آن ستونى در میان‌است و دندانهاى پیشین و دندانهاى كرسى را از هم جدا مى كند.

    * و اینكه دو كف دست را بدون مو قرار داده براى آن است كه لمس به وسیله آنها انجام مى گیرد و اگر مو داشت انسان نمى توانست به خوبى لمس ‍ كند.

    * و اینكه مو و ناخن روح ندارد براى آن است كه بلند شدن آنها بد و كوتاه كردن آنها پسندیده است و اگر روح داشتند موقع كوتاه كردن انسان احساس ‍درد مى كرد.

    * و اینكه قلب مانند دانه صنوبر است براى آن است كه قلب آویخته و سر آن نازك است تا داخل ریه باشد و از هواى داخل آن استفاده كند و مغز سر از حرارت آن دچار صدمه نشود.

    * و اینكه ریه را به دو قطعه كرده براى آن است كه قلب در جوف آن قرار گیرد و با حركت آن استراحت كند.

    * و اینكه كبد را به شكل برآمده قرار داده براى آن است كه بر معده سنگینى كند و به آن فشار آورد تا بخارهاى آن خارج شود.

    * و اینكه خمى زانو را به طرف پشت قرار داده ، براى آن است كه انسان به طرف جلو حركت مى كند و باید تعادل داشته باشد و اگر این طور نبود در راه رفتن سقوط مى كرد.

    * و اینكه كف پا را منحنى قرار داده براى آن است كه اگر همه كف بر زمین واقع مى شد به سنگینى سنگ آسیاب مى شد.
    مرد هندى گفت :

    این همه علوم از كجا براى تو حاصل شده است ؟

    امام فرمود: از پدرانم گرفته‏‌ام و آنان از رسول خدا و او از جبرئیل و او از خداى رب العالمین جل جلاله كه تنها و جانها را آفرید، گرفته است.

    هندى گفت: راست فرمودى من گواهى می دهم كه معبود بحقى بجز خداوند نیست و محمد فرستاده و بنده او است و تو دانشمندترین مردم زمان خودت هستی.

    منابع:
    الخصال، شیخ صدوق، ج ۲ ص۵۱۲
    طب النبى و طب الصادق، ابوالعباس مستغفرى و محمد خليلى
    ایکنا
    نظرات حاوی توهین منتشر نخواهند شد .
    نام:
    ایمیل:
    * نظر: