مجله اینترنتی کمونه|خبری|سلامت|سبک زندگی|

کد خبر: ۱۱۹۸۵۸
تاریخ انتشار: 18 دی 1396 - 14:00
  • ارسال
    چاپ
    هیچ وقت این ترس را نداشته ام برای این که من بازیگر یک قالب بخصوص نبودم. هر چند که ممکن است تعداد یک سری فیلم ها در کارنامه من بیشتر باشد، ولی مردم من را به عنوان بازیگر صرفا کمدی نمی شناسند.

    گفت و گو با ماهایا پطروسیان به بهانه حضورش در «خفه‌گی»
     
    از «زهره» برایمان بگویید، نقشی عجیب و متفاوت. چه سختی هایی داشت و کلا برای شما چقدر بازی کردن آن جذاب بود؟

    چرا گفتید عجیب؟

    به دلیل اینکه حس و حال و فضای فیلم دقیقا مطابق با اسمی است که برای آن انتخاب شده. فضای سیاه و سفید و ریتم مونوتونی که دارد؛ ناخودآگاه بیننده را در خود احاطه می کند و این چیزی نیست که از آن جدا شوید.

    یک مقدار متفاوت است.
     
     ماهایا پطروسیان، نقطه‌ی رنگیِ داستان «خفه‌گی»

    نسبت به فیلم های دیگر آقای جیرانی متفاوت است.

    بله، دقیقا همین ها باعث شد که کار کنم یعنی همین نکاتی که شما برشمردید. معمولا به ندرت وقتی کاری را انجام می دهم بعد از آن احساس رضایت می کنم. اکثرا ناراضی هستم. گیج بودم؛ راجع به کار نمی گویم، راجع به بازی خود می گویم. به خودم می گفتم «چرا من این طوری بودم؟ چرا این طوری کار کردم؟ چرا آن طور کار نکردم؟» معمولا وقتی کاری را تمام می کنم و آن را روی پرده می بینم کشمکشی با خودم دارم؛ ولی آن چیزی که من را مجاب کرد کار کنم فیلمنامه بود و خود آقای جیرانی.
     
    به هر حال کارهای قبلی ایشان را دیده بودم و قرار بود دو سه بار با هم کار کنیم. وقتی این فیلم نامه به من پیشنهاد شد، من دو سال از سینما دور بودم و احساس کردم همین فضای متفاوت سیاه و سفید و تلخ که آدم را احاطه می کند و این حس خفگی، برای تماشاگر هم وجود دارد و تنها به شخصیت اصلی یا داستان مربوط نمی شود. اتفاقا همین ها برای کارکردن نقش مجابم کرد، به خصوص این که فیلم های آخر من بیشتر فیلم های شاد و کمدی بودند.

    شما کارتان را از «ناصرالدین شاه آکتور سینما» شروع کردید؛ با کارگردان هایی مثل فرزاد موتمن و تهمینه میلانی هم کار کرده اید. شما در دهه هفتاد یکی از ستاره های سینما بودید. با این تفاسیر این تغییر ژانر برای شما چقدر ریسک پذیر بود؟

    من در دهه هفتاد کمتر فیلم های کمدی بازی می کردم. «دیگه چه خبر» شروع آن بود که رگه هایی از طنز و فانتزی داشت. برای اولین بار بود که در سینمای ایران با یک زن شوخ و شنگ رو به رو می شدیم و اتفاقا پرفروش هم شد. برای این که چنین شخصیتی در سینمای ایران اصلا دیده نشده بود؛ دختری مستقل که درس می خواند در عین حال که دانشجو است، شیطنت هم دارد و مثل خیلی از دخترهای جامعه باانرژی و سرزنده زندگی می کند؛
     
    فیلم های دهه هفتاد من خیلی متنوع بودند. مثلا «پرده آخر» که یک فیلم کاملا درام و معمایی است. «صمیم قلب» و «نابخشوده» نیز هرکدام در ژانرهای متفاوت ساخته شدند؛ اما فیلم های کمدی را از دهه هشتاد به بعد کارکردم؛ «عروس خوش قدم»، «زن بدلی» یا «انتخاب» و فیلم های دیگر. در «اسب حیوان نجیبی است» خیلی حضور کمی داشتم ولی فضای کمدی و طنز سیاهی داشت و بسیار متفاوت از دیگر آثاری که نام بردم، بود.
     
    ماهایا پطروسیان، نقطه‌ی رنگیِ داستان «خفه‌گی» 
    فیلم اسب حیوان نجیبی است

    در تمام این نقش هایی که انتخاب کردید جسارتی وجود دارد، این که نمی دانید مخاطب با این فیلم ارتباط برقرار می کند یا نه...

    هیچ وقت این ترس را نداشته ام برای این که من بازیگر یک قالب بخصوص نبودم. هر چند که ممکن است تعداد یک سری فیلم ها در کارنامه من بیشتر باشد، ولی مردم من را به عنوان بازیگر صرفا کمدی نمی شناسند. با شنیدن نام بعضی از بازیگران فقط به یاد فیلم ها و سریال های کمدی می افتیم. ولی برای من این طور نیست. یعنی هر نوع فیلم به من پیشنهاد شود اگر درست بازی کنم تماشاچی می پذیرد اگر درست بازی نشود نمی پذیرد.
     
    این طور نیست که مخاطب از من یک پیش زمینه در ذهن خود داشته باشد و فکر کند اگر مثلا ماهایا در این فیلم هست پس طنز است، ضمن این که فیلم های کمدی هم بازی کرده ام که در آنها نقش جدی داشته ام؛ مثلا «زن بدلی» طنز است؛ ولی نقش من در آن کاملا جدی است یا همین فیلم «مجرد چهل ساله» که همین خصوصیت را دارد. البته نوع بازی متفاوت است؛ شما اگر در فیلم کمدی جدی هم باشید نوع بازی کردن شما با فیلم های غیرجدی فرق می کند. به خاطر همین این مساله ریسکی برای من حساب نمی شود. فکر می کنم این برای یک بازیگر طبیعی ترین چیز است که سعی کند نقش متفاوتی ایفا کند؛ اصلا عادتی ترین خواسته هر بازیگر همین است.

    چند سالی به نسبت بازیگران دیگر کمتر کار کردید و حالا می شود گفت سختگیرانه تر در مورد انتخاب نقش تصمیم می گیرید؛ به همین دلیل بوده که نقش ها تکراری بوده اند.

    خیر. دلایل دیگری هم داشته است. ببینید؛ تکراری بودن همیشه بوده است. از اولین فیلمی که کار کردم، شرایط این طور بود که اگر آن فیلم موفق می شد و پرفروش می شد آن نوع پیشنهادها سال بعد هم تکرار می شد. این اتفاقات در سینمای ما عادی است. فیلم که آن سال گل کند پرفروش باشد یا مورد توجه قرار گیرد، طبیعتا سال های بعد از آن کپی برداری می شود. ولی کم کاری اخیر من تنها به این دلیل نبوده، این چند سال نوع کارکردن در سینما تغییر کرده و گروهی شده است. یعنی گروه هایی که با هم کار می کنند. یک جاهایی ممکن است گروه هایی باشند که تلویزیونی باشند و یکسری هم دوست و نزدیک هم هستند.
     
    آدم هایی که با هم کارکرده و هماهنگ شده اند و حالا الان هر کاری می کنند با هم است و دیگر فکر نمی کنند که این نقش مناسب کس دیگری هست یا نیست. تعداد این ها در سینمای ایران زیاد شده است یعنی اگر قبلا مثلا یک یا دو فیلم این طوری ساخته می شد، الان تعدادش بسیار بیشتر شده است؛ مثل گروه های تئاتری. به نظرم این اتفاق حرفه ای نیست و فکر نمی کنم در سینمای جهان هم چنین چیزی باب باشد. زهره با وجود تلخی ای که داشت تنها آدمی است که سردی اش اندازه آن یکی ها نیست. هنوز یخ نزده است.
     
    ماهایا پطروسیان، نقطه‌ی رنگیِ داستان «خفه‌گی» 

    می گوید که اگر سختی می کشم و حال بد دارم حداقل نانی برای خوردن دارم و سقفی بالای سر و شما را به این کار ترغیب می کنم.

    همچنان دارد دست و پا می زند.

    کسی که برای او عزیز است را ترغیب می کند که شما هم امیدوار باشید. آن شخصیت یک کارکتر متفاوت دارد و به گونه ای دیگر در مسیر فیلم عمل می کند. این پیچیدگی حسی  دارد که شما به عنوان بازیگر در زمان بازی به آن رسیده اید.

    به نظر من از لحاظ زنانگی زهره زن پیچیده ای است؛ از آن زن هایی که نمی توانم به کسی تشبیه کنم و برای خود من هم واضح نیست، از آنهایی که از ناامیدی به امید و از شکست به پیروزی و از پیروزی به شکست های لحظه ای مر سند. این چیزهایی است که موقع ساختن و پرداختن و بازی کردن پس ذهن من بود. زهره آدمی است که بعد از شکست، سریع بلند می شود و به نوعی بازی را شروع می کند و ادامه می دهد، تا چه زمانی را نمی دانم! شاید زمانی که نابود شود. من برای او آینده روشنی نمی بینم ولی او کسی است که نمی گوید که دیگر زندگی تمام شد. درواقع او سرنوشتش را نپذیرفته است.

    هنوز آرزو دارد؛ هرچند در مسیر آرزوهای خود حرکت نمی کند. او کاملا متضاد با رویاهایش زندگی می کند؛ ولی سعی می کند خود را سرپا نگه دارد. این مساله در گریم هم لحاظ شد؛ یعنی آقای جیرانی و آقای ایمان امیدواری آدمی را طراحی کردند که در خانه هم مرتب و تمیز است ولی یک مقدار خسته از زندگی است. خوشحال و خوشبخت نیست. ولی آدمی است که از صبح بلند می شود به خودش رسیده و خودش را مرتب کرده است، با توجه به سلیقه ای که دارد و قشری که از آن برآمده است.
    loading...
    نظرات حاوی توهین منتشر نخواهند شد .
    نام:
    ایمیل:
    * نظر:
    loading...