مجله اینترنتی کمونه|خبری|سلامت|سبک زندگی|

کد خبر: ۹۶۳۸۰
تاریخ انتشار: 09 مرداد 1395 - 16:34
  • ارسال
    چاپ
     


    لطیفه های کودکانه

     

    آقای فراموشکار میره دکتر میگه آقای دکترمن فراموشی گرفته ام.
    دکتر میگه: چندوقته این بیماری رو دارین؟
    آقای فراموشکار میگه: کدوم بیماری؟

     ,طنز و لطیفه,لطیفه های جالب کودکانه

    لطیفه برای کودکان

     

     مشتری شکموی هتل، به رستوران رفت تا صبحانه بخورد. پیش خدمت پرسید: «برای صبحانه چی میل دارید قربان؟» مشتری گفت: «پنجاه تا تخم مرغ برایم نیمرو کنید!... برای من نوشیدنی چی می آورید؟» پیش خدمت گفت: «برای شما یک نوشیدنی خوب داریم: هواشناسی اعلام کرده امروز صبح سیل می آید! 

    ,طنز و لطیفه,لطیفه های جالب کودکانه

    لطیفه و جک برای کودکان

     

     پسر مهربان داشت نوارخالی گوش میداد و بلند بلند گریه میکرده، بهش میگن چرا گریه میکنی؟
    میگه: دلم واسه خواننده‌اش میسوزه، طفلکی لال بوده!

    ,طنز و لطیفه,لطیفه های جالب کودکانه

    جک های کودکانه

     

     مسافر تاکسی به راننده گفت: «آقای راننده، شما می توانید اسم چندتا از شاعران مهم ایران بگویید؟»
     راننده گفت: «بله قربان... حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی، عطار، خاقانی...» مسافر حرف راننده را قطع کرده گفت: «خیلی ممنون... می خواستم سر خاقانی پیاده شوم، اسمش را یادم رفته! 

    ,طنز و لطیفه,لطیفه های جالب کودکانه

    لطیفه برای کودکان

     

     یه پسره به دوستش میگه: بیا بریم دریا.
    دوستش میگه: نه اگه غرقشم مامانم منو میکشه!

     

    ,طنز و لطیفه,لطیفه های جالب کودکانه

    لطیفه های بچه گانه

     

      خانم خیلی مهربان و دختر کوچولوی خیلی مهربانش به پارک آمده بودند. آن ها از اغذیه فروشی پارک یک پیتزا خریدند اما کلاغ ها و گربه ها آمدند و بیشترش را خوردند.
    خانم گفت: «حالا که همه سیر شده اند، بقیه اش را می گذاریم لب پنجره تا برادر و پدر بی زبانت بیایند بخورند!»

     

    ,طنز و لطیفه,لطیفه های جالب کودکانه

    جک و لطیفه های کودکانه

     

     طرف جلوی یک عابر بانک ایستاده بود و التماس می‌کرد: تو می‌تونی دو میلیون تومان به من قرض بدی، می دونم که داری، کمکم کن، به خدا بهت بر می گردونم!

      

    ,طنز و لطیفه,لطیفه های جالب کودکانه

    لطیفه برای کودکان

     

      قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟

    متهم: جناب قاضی! خودش می‌خواست، هر وقت من را می‌دید،می‌گفت یک سری به ما بزن!

     

    نظرات حاوی توهین منتشر نخواهند شد .
    نام:
    ایمیل:
    * نظر: